تو را در آسمان هاي شرق مي جويم جايي که آرزوهاي نقره اي من خانه دارند.
تو را در حسرت يک قوي تنها تو را در بال و پر يک پرستوي شوريده ،
تو را در بوسه ي پروانه ها و مغرب گيسوان فرشته اي که هرگز زمين را نديده مي جويم ....
چشمهايت جمهوري مهرباني و عشق است بگو من در کدام يک از خيابان هاي آن زاده خواهم شد ...
من ازتمامي کلمات دنيا فقط دو کلمه را مي خواهم تا آن را عاشقانه نثار قلب پر مهرت کنم
و آن دوستت دارم است پس مهربانم عاشقانه مي گويم و تو هم عاشقانه بپذير که
دوستت دارم
..............................

زندگي حس غريبي ست که يک مرغ مهاجر دارد
زندگي قصه ي پر غصه ي يک زنداني ست که به زندان ابد محکوم است
زندگي کوچه ي باغي ست پر از ياس سپيد که تو از آن کوچه گذشتي
تو اي رهگذر کوچه ي تنهايي
دوستت دارم
..............................