
مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد براي هميشه
زيرا مي دانم که به سوي من باز خواهي گشت پس با همه ي توانم تلخي اين انتظار را تحمل خواهم کرد...
به انتظارت خواهم ماند زيا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطراتگذشته را مي نوازد ،قلبي که در آن خاطره ها و خوشي ها تا ابد مدفون است ...
مسافر حتي اگر بدانم جسمت به سوي من باز نمي گردد به انتظارت مي نشينم ،شايد روزي صداي پايي را بشنوم که از آن تو باشد .
...........................

خداوندا کسي از پشت پرچيني نگاهم مي کند
نگاهم کرد و با افسون چشمش سر به راهم کرد
پريشان مو شبهايم چه مي گويد
که با لالاي حزن انگيز پرچي غرق آهم کرد
نگاهم کرد و مکثي کرد و معنايي به چشمم داد
و بعد از آن هم سفره اي از غم فراهم کرد
سفر غربت ،اسيري در به در بودن
چه مي گويم که تنها شوق ماندن در کنارت بي پناهم کرد
من امشب ا کنارت مي روم اين را يقين دارم
فراموشم نکن من هم فراموشت نخواهم کرد
...........................

چه کسي پرسيد راز تنهايي چيست
چه کسي پرسيد شعر دلتنگي باران از کيست
چه کسي اشک شقايق را ديد
چه کسي حال مرا ميپرسيد
اين تو بودي که مرا روياندي
با صدايي که پر از آيينه بود
و صدايي چو نواي خوش رود
آه، آري اين تو بودي که مرا روياندي
...........................

کاش مي شد بر خلاف سر نوشت
قسمت و تقدير را از سر نوشت
کاش مي شدغصه را زنجير کرد
رشته هاي عشق را تکثير کرد
کاش مي شدبر خلاف سرنوشت
سر نوشت را از "سر" نوشت ...
.................