+ يادي از پروانه ها(يکشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 4:34 عصر )
کاش وقتي زندگي فرصت دهد
گاهي از پروانه ها يادي
کنيم
کاش بخشي از زمان خويش را
وقت قسمت کردن شادي کنيم
کاش وقتي آسمان باراني ست
از زلال چشمهايش تر شويم
وقت پائيز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پرپر شويم
برگرفته از سايت کوچولو(مجله عاشقانه)
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)
+ عشق يعني(يکشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 4:31 عصر )
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يک تمنا , يک نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ماتهب از يک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق
يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز
...پس بمان تو تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم کن از برايش قلب
خود تقديم کن
برگفته از سايت کوچولو(مجله عاشقانه)
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)
+ هرگز(شنبه 10 فروردين 1387 ساعت 8:3 عصر )
من تمنا کردم ...
که تو با من باشي
تو به من گفتي
هرگز هرگز ...
پاسخي سخت و درشت
ومرا غصه ي اين هرگز کشت
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)
+ تو کجايي(شنبه 10 فروردين 1387 ساعت 8:1 عصر )
تو کجايي ؟
در گستره ي بي مرز اين جهان تو کجايي
من در دوردست ترين جاي جهان ايستاده ام
کنار تو ...
تو کجايي ؟
در گستره ي ناپاک اين جهان تو کجايي
من در پاک ترين مقام جهان ايستاده ام
بر سبزه شور اين رود بزرگ که مي سرايد
براي تو ...
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)
+ اميد(شنبه 10 فروردين 1387 ساعت 7:56 عصر )
و چه روياهايي که تبه گذشت
و چه پيوند صميميت ها که به آساني يک رشته گسست
چه اميدي چه اميد
چه نهالي که نشاندم من و بي برگ گرديد
دل من ميسوزد که قناري ها را پر بستند
که پر پاک پرستو ها را بشکستند
و کبوتر ها را آه کبوتر ها را
و چه اميد عظيمي که به عبث انجاميد
در ميان من و تو فاصله هاست
گاه مي انديشم
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري
تو توانايي بخشش داري
دست هاي تو توانايي آن را دارد
که مرا زندگاني بخشد
چشم هاي تو به من ميبخشد شور عشق ومستي
وتو چون مصرع شعري زيبا
سطر بر جسته اي از زندگي من هستي ...
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)
+ رفتن تو(شنبه 10 فروردين 1387 ساعت 5:17 عصر )
تو رفتي و دو چشمانم به در ماند
سکوت سرد سايه تا سحر ماند
سکوتي تلخ و اندوهبار و سنگين
لبانم تا سحر بي همسفر ماند
زشادي هاي سبز با تو بودن
برايم شاخه اي بي برگ و بن ماند
تو رفتي و ندانستي که بي تو
خيالت تا ابد در قلب و سر ماند...
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)
+ کاکتوس ها(شنبه 10 فروردين 1387 ساعت 4:54 عصر )
افسوس ...
آيا هنوز گلهاي کاکتوس
پشت پنجره هاي اتاق توست ؟
آه اي روزهاي خاطره اي کااکتوس ها
آيا هنوز هم ديوارهاي کوچک آن خانه
از آشکهاي شبانه من نمناک است ؟
آيا هنوز هم اميد من به معجزه ي خاک مانده است ؟
افسوس گلهاي کاکتوس
افسوس ...
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)
+ آرزوي فردا(شنبه 10 فروردين 1387 ساعت 4:49 عصر )
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه انديشه ام انديشه ي فرداست
وجودم از تمناي تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بيدار است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
خيالم چون کبوترهاي وحشي مي کند پرواز
رود آنجا که مي بافند جادو ها گيسوي شب را
همان جاها که اختر ها بر بام قصرها مشعل مي افروزند
همانجاها که پشت پرده ي شب دختر خورشيد فردا را مي آرايند
همين فرداي افسون ريز رويايي همين فردا که راه خواب من بسته است
همين فردا که روي پرده ي پندار من پيداست
همين فردا که مارا روز ديدار است
همين فردا که ما را روز آغوشو نوازش است ...
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)