+ جهنم سرگردان(سهشنبه 13 فروردين 1387 ساعت 5:48 عصر )
شب را نوشيده ام
و بر اين شاخه هاي شکسته ميگريم
مرا تنها گذار اي چشم تبدار سرگردان
مرا با رنج بودن نها گذار
مگذار خواب وجودم را پرپر کند
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)
+ نا توان(سهشنبه 13 فروردين 1387 ساعت 5:45 عصر )
ما را رخصت نقش کردنت با توانمندي خود نيست
اي فرو شونده اي که بامداد از تو برآمد
ما از پوسته ي رنگهاي کهن ات مي آوريم خطوط همسان و پرتو هاي همسان ات
که بدان قديس تو را مي نهد
تصويري مي سازيم پيشاپيشت چون ديوارها
چنان که هزاران حصرا گرداگردت را مي گيرند
زيرا که دست هاي پارسامان مي نهانندت
خود آنگاه که دل هامان آشکارت مي نگرند
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)
+ بي تو(سهشنبه 13 فروردين 1387 ساعت 5:38 عصر )
وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي به تو گفتم
از قفس چه مي داني ؟گفتي آزادي
از تنهايي؟گفتي هم زباني
از محبت؟عشق
از دوستي؟صداقت
از بهار؟طراوت
از سفر؟انتظار
از جدايي؟؟؟؟
سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت
به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو
تو آغوش به رويم گشودي و گفتي جدايي هرگز
بي تو ميميرم
بر گرفته از سايت iranalive
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)
+ ديدار در افق(سهشنبه 13 فروردين 1387 ساعت 4:34 عصر )
تو مثل لاله ي پيش از طلوع دامنه ها
که سر به صخره گذارد
غريبي و پاک!
تو را از وحشت توفان
به سينه مي فشرم
عجب سعادت غمناکي!
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)
+ اميد(سهشنبه 13 فروردين 1387 ساعت 4:30 عصر )
گيسوانش را نسيم آرام مي بافد
برکه روي پيش او آيينه مي گيرد
زير پايش قالي سبز بهاران گسترانده دشت
برسرش مهتاب شبها نقره مي پاشد
پاي بر جا اين درخت آرزوي ماست
در کنار برکه ي اميد
نام زيبايش درخت بيد
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)
+ حلقه هاي بزرگ شونده(يکشنبه 11 فروردين 1387 ساعت 10:20 عصر )
زندگي ام را ميريزم در حلقه هاي بزرگ شونده اي که خويش را بر اشياء فرو مي کشند ..
شايدحلقه ي واپسين را نتوانم به کمال برسانم
اما آن را خواهم آزمود
گرد خدا مي گردم ...حلقه هاي بزرگ شونده
گرد آن برج کهن هزاره هاست که مي گردم
هنوز نمي دانم ...
شاهينم
توفانم
يا ترانه اي بزرگ...
برگرفته از سايتwww.iranalive.com
» هليا»» نظرات ديگران ( نظر)